بیغاره جو

لغت نامه دهخدا

بیغاره جو. [ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) لاغ کننده. ملامتگر:
سرافراز شد رستم چاره جوی
خروشی برآورد بیغاره جوی.فردوسی.

فرهنگ فارسی

لاغ کننده. ملامتگر

جمله سازی با بیغاره جو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غصهٔ بیغاره خورد روز بزم ماه نو از ساغر طغرل تکین

💡 آواره شد از مسکن و مأوا صنم من از طعنه بدگوی و ز بیغاره دشمن

💡 به بیغاره گفتا ندارید باک سپارید پیلان به مهراج پاک

💡 گهی گویی که با تو بود رامین چرا بر من زنی بیغاره چندین

💡 ز حرف راستی می یافت آزار چو از بیغاره گردد زهر افکار

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز