بی گاره

متضادها

ناقص، معیوب، آلوده

لغت نامه دهخدا

بی گاره. [ رَ / رِ ] ( ص ) ناتوان. عِنّین. ( ناظم الاطباء ). شاید تصحیفی از بیگاده باشد.

فرهنگ فارسی

اما شاید تصحیفی از بیگاده باشد.

جمله سازی با بی گاره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این نظریه که آیا انسان ماهر، نخستین گونه از هومنین‌ها بوده که فناوری ابزار سنگی را به کار برده هنوز محل مناقشه است، چنان‌که در مجاورت جنوبی کپی گارهی نیز با قدمت ۲٫۶ میلیون سال، ابزار سنگی کشف شده‌است.

💡 استئومیلیت تصلبی گاره (انگلیسی: Garre's sclerosing osteomyelitis) نوعی استئومیلیت مزمن است که عنوانش را از یک جراح سوئیسی به نام کارل گاره می‌گیرد.

💡 او در تمام این سال‌ها با قلبی بی گاره و وجدانی پاک، به خدمت به نیازمندان و بی‌بضاعه‌ها مشغول بوده است.

💡 هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که در برابر تمام حوادث ناگوار جهان، کاملاً بی گاره و بی‌مسئولیت بوده است.

💡 او با رفتاری بی گاره و اخلاق پزشکی عالی، توانست اعتماد بیماران خود را در سخت‌ترین شرایط بیماری جلب کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران