بی مرام

لغت نامه دهخدا

بی مرام. [ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی +مرام ) بی مسلک. که مسلکی ندارد. رجوع به مرام شود.

فرهنگ فارسی

بی مسلک. که مسلکی ندارد.

جمله سازی با بی مرام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 المنه الله که می وصل بجام است کار من و ساقی همه بر وفق مرام است

💡 که آنچه داده خداوند نیز پس گیرد گمان مکن که دلی درجهان رسد به مرام

💡 مرد يهودى و فقير با شخصى آتش پرست كهمال زياد داشت، به راهى مى رفتند، آتش پرست شترى داشت و اسباب سفر نيز همراه داشت؛ از يهودى سؤ ال كرد: مذهب و مرام تو چيست ؟

💡 (او مرام زيديه داشت (159) و بعضى وى را از (مرجثه ) مى دانند (160) وى از جملهبيعت كنندگان با زيد در نهضت بود).

💡 ضمناً ما بحث ((معاد)) را در همين جا خاتمه مى دهيم؛ زيرا دراصل آن بين مسلمين اختلافى وجود نداشته و در فروعات آن،اقوال مختلفى به چشم مى خورد كه ذكر و تفصيل آن از هدف و مرام اين كتاب خارج است.

💡 البته روى سخن ما بآن زنائيست كه بمبدء و معاد و آئين و تكليف و پيغمبر و قرآن هستند،نه آنان كه خود را از همه قيود و حدود آزاد كرده و بجز هوى و شهوت و زندگى چند روزدنيا مقصد و مرام و هدفى ندارند.

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز