بی قماش

لغت نامه دهخدا

بی قماش. [ ق ُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + قماش ) که قماش نداشته باشد. بی رخت و بی اسباب و امتعه و اثاث بطور مطلق: در آن خرگاههای تهی و بی قماش و لاغریها افتادند و بسیار مردم از هر دستی بکشتند و این آن خبر پیشین بود که ترکمانان را بزدند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 493 ). رجوع به قماش شود.

فرهنگ فارسی

که قماش نداشته باشد. بی رخت و بی اسباب و امتعه و اثاث بطور مطلق.

جمله سازی با بی قماش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از فیلم‌هایی که وی در آن‌ها نقش داشته‌است، می‌توان به از یک قماش اشاره نمود.

💡 اما دیگر کالاهایی که از جزایر و بنادر خلیج فارس به سایر مناطق صادر می‌شد، مروارید و اسب بود. در واقع، خلیج فارس معدن مروارید محسوب می‌شد. در این زمینه، کیش مرکز مروارید بود و از گذشته، مرکز مبادله و دادوستد مروارید بود. در کل، می‌توان صادرات عمده کیش را اسب، مروارید، قماش، خرما و ماهی خشک دانست که تجارت مروارید از اهمیت بیشتری برخوردار بود.

💡 بویی از زلفش به چین مستوجب غوغا بود این قماش فتنه را کس چون برد سوی ختن؟!

💡 قماش مصرنی گور است مروارید گوی نرم میگو چون غریبست او و در او یتیم

💡 ابوحاتم گفت: مردى در گوشه مسجد نشسته و مقدارى قماش جلو نهاده بود. وقتى سخن مابه اينجا رسيد رو كرد به شخصى و گفت: مواظب پارچه هاى من باش تا من برگردم.

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز