بی شکه

لغت نامه دهخدا

بی شکه. [ ش ُ ک ُه ْ ] ( ص مرکب )بی شکوه. بی تشریفات. بی کبکبه و دستگاه:
خانه هرکه روی بی شکه آن خانه تراست.سوزنی.رجوع به شُکُه ْ شود.

فرهنگ فارسی

بی شکوه ٠ بی تشریفات ٠ بی کبکبه و دستگاه ٠

جمله سازی با بی شکه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در جهان از شکه عدل تو بنشیند شور وز جهان هیبت شمشیر تو بنشاند شر

💡 داستان ناپدید شدن احمد و همچنین پیوستن برخی از شخصیت‌ها به مذهبی غیر از مذهب خودشان شکه کننده است.

💡 تپه شکه ۱ مربوط به هزاره اول قبل از میلاد - سده‌های اولیه و میانه دوران‌های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان میانه، بخش مرکزی، دهستان کله بوز شرقی، محل قدیمی روستای شکه واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۷ آبان ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۰۱۹۷ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.