لغت نامه دهخدا
بی زاد و رود. [ دُ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) بدون نسل. بدون فرزند. بدون عقب.
بی زاد و رود. [ دُ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) بدون نسل. بدون فرزند. بدون عقب.
بدون نسل ٠ بدون فرزند ٠ بدون عقب ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سبحان اللّه زهی خداوند بی زاد و نژاد و کفو و پیوند
💡 جز با غمت نرفت ز تن جان بیدلان بی زاد راه قافله بار سفر نبست
💡 حرامی رها کرد آن قافله در آن دشت، بی زاد و بی راحله
💡 و روزهایمان، فرسنگهایش و ساعاتمان میل هایش و نفس هایمان، گامهایش. بسا اشخاصی که از این دوره ی آنها فرسنگها مانده است و بسا کسانی که ازاین دوره ی آن ها چند میل مانده باشد و پاره ای که چند گام. از مرگ بی زاد و توشه به خداوند پناه همی بریم.