بی اب و رنگ
مترادفها
بیرنگ و رو، بیروح، بیجان
متضادها
رنگین، پررنگ
لغت نامه دهخدا
( بی آب و رنگ ) بی آب و رنگ. [ ب ُ رَ ] ( ص مرکب ) هیچ خوبی ندارد. ( آنندراج ).خالی از لطافت و زیبایی و نیکویی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( بی آب و رنگ ) هیچ خوبی ندارد.
جمله سازی با بی اب و رنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دل بی غم گل بی آب و رنگ است بهار گلشن آیینه زنگ است
💡 دلم آن غنچه بی آب و رنگ است که در زیر نگین شبنم ندارد
💡 جز دل درویش نیست در همه کشور جواد وحدت بی آب و رنگ کثرت بی اعتقاد
💡 ای هماله ! ای اطک، ای رود گنگ زیستن تا کی چنان بی آب و رنگ
💡 زان ببردیم این گل بی آب و رنگ که زمانه عرصه بر وی کرد تنگ
💡 پس از ساعتها جستجو در میان انبوه اشیاء قدیمی، او بالاخره موفق شد آن کتاب قدیمی و بی اب و رنگ را در گوشهای از کتابخانه پیدا کند.
💡 منظرهی کوهستان در آن روز ابری بسیار بی اب و رنگ و غمانگیز بود، گویی طبیعت از شدت سرما و تاریکی رنگ و روی خود را از دست داده بود.
💡 او با چهرهای بی اب و رنگ و حالتی بیروح، به تماشای غروب خورشید نشست که گویی هیچ احساسی در وجود او باقی نمانده بود و او را در دنیای خود غرق کرده بود.