لغت نامه دهخدا
بچه افتادن. [ ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) ساقط شدن بچه. ناقص کردن بچه. بچه قبل از موعد بدنیا آمدن. سقط. ( یادداشت مؤلف ). سقط جنین. || به مزاح و تعریض، سخت مشتاق خوردن چیزی بودن. ( یادداشت مؤلف ).
بچه افتادن. [ ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) ساقط شدن بچه. ناقص کردن بچه. بچه قبل از موعد بدنیا آمدن. سقط. ( یادداشت مؤلف ). سقط جنین. || به مزاح و تعریض، سخت مشتاق خوردن چیزی بودن. ( یادداشت مؤلف ).
سقط سقط جنین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وقتى نماز به پايان رسيد به او گفته شد چرا با افتادن بچه در چاه نماز را تمامنكردى و به نجات فرزندت نشتافتى ؟