بپا اندر امدن

لغت نامه دهخدا

( بپا اندر آمدن ) بپا اندر آمدن. [ ب ِ اَ دَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) بپای اندر آمدن. به زمین خوردن. سرنگون افتادن. لغزیدن و افتادن. ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ):
پسر برنشست از بر تخت اوی
بپای اندر آمد سر بخت اوی.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( بپا اندر آمدن ) بزمین خوردن سرنگون افتادن

جمله سازی با بپا اندر امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم اندر زمان باژ خواهد ز روم بپا اندر آرد همه مرز وبوم

💡 چو نوذر شد از بخت بیدادگر بپا اندر آورد رای‌پدر

💡 پسر برنشست از بر تخت اوی بپا اندر آمد سر وبخت اوی

💡 چونکه میکعثم بپا اندر کنار من بخواب گفت خواجه خواهدم ای وای آبستن کند

💡 در سر آنها قصب بستم که با بسیار جهد می نبودیشان بپا اندر بجز کهنه ازار

💡 بپا اندر جهان دایم که کیهان را تو در خوردی بزی شادان به عالم در که عالم را تو مقصودی

دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز