لغت نامه دهخدا
بوزه چی. [ زَ / زِ ] ( ص مرکب ) آنکه شراب و بوزه فروشد. ( آنندراج ):
شهری خراب بوزه چی و چشم مست اوست
پیر و جوان سبوی کش و می پرست اوست.سیفی.
بوزه چی. [ زَ / زِ ] ( ص مرکب ) آنکه شراب و بوزه فروشد. ( آنندراج ):
شهری خراب بوزه چی و چشم مست اوست
پیر و جوان سبوی کش و می پرست اوست.سیفی.
آنکه شراب و بوزه فروشد
💡 همچو سگ در به در به دریوزه خوانده مر زهر را شکر بوزه
💡 وانگهی طعنه زنندم که فلان میخواراست چون خورم می که مرا وجه منی بوزه نماند
💡 مرا که چشم تو از ناوک بلا بوزه غریب و خسته و مهجور بیخطا بوزه
💡 از کوزه شکسته یی گرت بوزه دهند مستان، که میت ز جام فیروزه دهند
💡 بالهای خمیده از دوران ابتدایی هوانوردی مورد استفاده قرار میگرفت. خم کردن بالها در سرعت بالا برای اولین بار در سال ۱۹۳۵ در آلمان توسط آلبرت بتس و آدولف بوزه مان مورد بررسی قرار گرفته و درست قبل از پایان جنگ جهانی دوم کاربردی شد.
💡 ز دونان چون طمع داری کرمهای جوانمردان خرد داند که در عشرت شرابی ناید از بوزه