فرهنگ معین
( ~. شُ دَ ) (مص ل. ) به پایان رسیدن، تمام شدن.
( ~. شُ دَ ) (مص ل. ) به پایان رسیدن، تمام شدن.
به پایان رسیدن، تمام شدن.
💡 از اين بيان به سر كريمه و (و ما عندكم ينفد و ما عند الله باق ) راه پيدا كن كه عالم چهره وجه الخلقى آن در حال تجدد و زوال است، ولى وجهه وجه اللهى آن ثابت و باقى و برقرار است كه پس عالم يك موجودى ثابت سيال است.
💡 نه پای رفتن و نی دست دامنگیریش دارم درین بی دست و پایی ها، مگر اشکم به سر غلتد
💡 در سال ۱۹۸۸ براگانتینو قهرمان دسته دوم پائولیستا شد. در سال ۱۹۸۹، این باشگاه پس از قهرمانی در سری بی برزیل، برای اولین بار به سری آ برزیل راه یافت. در سال ۱۹۹۰ براگانتینو، نورویزونتینو را شکست داد و برنده قهرمانی پائولیستا دسته اول شد.
💡 آرنو با کمک بخش بنگاه سرمایهگذاری بانک لازارد و استفاده از سوبسیدهای اعطایی از سوی دولت فرانسه، در ازای اینکه شرکت تعدیل نیرو نداشته باشد، «شرکت کریستین دیور» را خرید، که در بحران ورشکستگی به سر میبرد.
💡 عقل را دل به سر بیضه گردون لرزد چند ازین بیضه فزون درته پر دارد عشق
💡 ابر نوروزیست گردیده است بزمآرای باغ؟ یا فتاده عندلیبان را به سر سودای باغ