لغت نامه دهخدا
بن شوی. [ ب ُ ] ( اِ مرکب ) بن شوی غله که در زمین بماند. الحصیدة. ( مهذب الاسماء ). آنچه می ماند در زمین از بن کشت که داس آنرا وقت درویدن برجای بگذارد. ( یادداشت بخط مؤلف ).
بن شوی. [ ب ُ ] ( اِ مرکب ) بن شوی غله که در زمین بماند. الحصیدة. ( مهذب الاسماء ). آنچه می ماند در زمین از بن کشت که داس آنرا وقت درویدن برجای بگذارد. ( یادداشت بخط مؤلف ).
بن شوی غله که در زمین بماند. الحصیده. آنچه می ماند در زمین از بن کشت که داس آنرا وقت درویدن بر جای بگذارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۳۷مین مراسم گلدن گلوب برای ارج نهادن به بهترین فیلم و شوی تلویزیونی سال ۱۹۷۹ در ۲۹ ژانویه سال ۱۹۸۰ برگزار شد
💡 - برس های کف شوی توانایی نفوذ به درز های سطوح و نظافت آن ها را دارند.
💡 چون جام و می قبول و رد خسروان مباش کب فسرده آئی و دریای خون شوی
💡 خواهی که ممتّع شوی از دنیی و عقبی با خلق کرم کن چو خدا با تو کرم کرد
💡 این روستا در دهستان شوی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۴ نفر (۸خانوار) بودهاست.
💡 گفتم که کی شوم به در قرب تو مقیم گفت آن زمان که از خودی خود بدر شوی