بلع کردن
مترادفها
فرو بردن، خوردن
متضادها
استفراغ کردن، بالا آوردن، بیرون ریختن
لغت نامه دهخدا
بلع کردن. [ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ناجویده فروبردن. بلعیدن. ( فرهنگ فارسی معین ). فروخوردن. اوباریدن. ابتلاع. بلع. رجوع به بلع شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ناجویده فرو بردن بلعیدن.
جمله سازی با بلع کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آنزیمهای موجود در بزاق برای آغاز فرایند هضم چربیها و قندهایی مثل نشاسته ضروری هستند. بزاق همچنین برای شکستن و تجزیهٔ باقیماندههای غذا میان دندانها و جلوگیری از خراب شدن و پوسیدگی دندانها عاملی ضروری است. از دیگر وظایف بزاق مرطوبسازی و نرم کردن غذاها در دهان و آسان کردن جویدن و بلع غذا میباشد. همچنین بزاق باعث حفظ رطوبت مخاط دهان و زبان و گلو و حلق شده و صحبت کردن، تنفس و همچنین حس چشایی را با تولید کربنیک آنهیدراز بهبود میبخشد. یکی دیگر از وظایف بزاق تنظیم pH حفرهٔ دهانی میباشد که این عمل باعث میشود عمر دندانها افزایش یابد و در مقابل خوردگی و پوسیدگیهای اسیدی مقاومت کنند. همچنین بزاق ضدعفونیکننده است و دارای آنزیمی به نام لیزوزیم میباشد که باعث کشته شدن باکتریهای دیوارهدار میشود.