بغچه کش
مترادفها
بستهکش
لغت نامه دهخدا
بغچه کش. [ ب ُ چ َ / چ ِ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) خدمتکاری که جامه ها با خود گرفته در جلورود و آنرا در عرف حال توشکچی گویند. ( آنندراج ). خادمی که بغچه برمیدارد. ( ناظم الاطباء ). نوکری که بغچه بسته اربابش را میبرد. ( از فرهنگ نظام ):
حاجب درگاه ز دیوان بار
شد بسوی بغچه کش و چتردار.امیرخسرو ( از آنندراج ) ( فرهنگ نظام ).متکا در گله با سندلی این معنی گفت
که تویی بغچه کش و تکیه بمن دارد یار.نظام قاری.
فرهنگ فارسی
( اسم ) خادمی که بغچه را حمل کند.
جمله سازی با بغچه کش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وشاء مى گويد: در سفرى به خراسان رفتم و طرفدار مذهب واقفيه بودم، همراه خودممتاعى بود، در ميان آن پارچه گلدار در يكى از بغچه ها وجود داشت، كه خودم از آن اطلاعىنداشتم، هنگامى كه وارد شهر (مرو) شدم، و در منزلى سكونت نمودم، يك نفر مدنى(كه در مدينه متولد شده بود) بدون سابقه نزد من آمد و گفت: حضرت رضا(ع ) مىفرمايد: (آن جامه گلدار را كه در نزدت است براى من بفرست ).
💡 آنگاه من آن بغچه را پيدا كردم و گشودم و در زير آن، پارچه گلدار را يافتم و براى آن حضرت فرستادم. (303)
💡 آن مرد مدنى رفت، و سپس بازگشت و گفت: حضرت رضا(ع ) مى فرمايد: آن پارچه گلدار در فلان جا و در ميان فلان بغچه است، و بغچه اش چنين و چنان مى باشد.
💡 هنوز به پانزده سالگی نرسیده بودم. با دیدن این انبوه جمعیت مرد و زن، پیر و جوان، که به زور وزن چمدانها و بغچههای خود را تحمل میکردند در بهت و حیرت بودم، انبوه جمعیتی که با درد و رنج، خود را در این هیوهای شوم به اسکلههای یافا رساندند. گریههایی که با هق هق و ناله آمیخته شده بود، هز از چندگاهی با صدای کرکننده انفجار قطع میشد.