جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وشاء مى گويد: در سفرى به خراسان رفتم و طرفدار مذهب واقفيه بودم، همراه خودممتاعى بود، در ميان آن پارچه گلدار در يكى از بغچه ها وجود داشت، كه خودم از آن اطلاعىنداشتم، هنگامى كه وارد شهر (مرو) شدم، و در منزلى سكونت نمودم، يك نفر مدنى(كه در مدينه متولد شده بود) بدون سابقه نزد من آمد و گفت: حضرت رضا(ع ) مىفرمايد: (آن جامه گلدار را كه در نزدت است براى من بفرست ).
💡 آنگاه من آن بغچه را پيدا كردم و گشودم و در زير آن، پارچه گلدار را يافتم و براى آن حضرت فرستادم. (303)
💡 آن مرد مدنى رفت، و سپس بازگشت و گفت: حضرت رضا(ع ) مى فرمايد: آن پارچه گلدار در فلان جا و در ميان فلان بغچه است، و بغچه اش چنين و چنان مى باشد.
💡 هنوز به پانزده سالگی نرسیده بودم. با دیدن این انبوه جمعیت مرد و زن، پیر و جوان، که به زور وزن چمدانها و بغچههای خود را تحمل میکردند در بهت و حیرت بودم، انبوه جمعیتی که با درد و رنج، خود را در این هیوهای شوم به اسکلههای یافا رساندند. گریههایی که با هق هق و ناله آمیخته شده بود، هز از چندگاهی با صدای کرکننده انفجار قطع میشد.