لغت نامه دهخدا
بصحرا برون رفتن. [ ب ِ ص َ ب ُ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) محاوره مقرری است که لفظ برون مستدرک باشد. ( آنندراج ):
ما را برنگ غنچه دل از گلستان گرفت
چون لاله سینه چاک بصحرا برون رویم.سعدی ( از آنندراج ).
بصحرا برون رفتن. [ ب ِ ص َ ب ُ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) محاوره مقرری است که لفظ برون مستدرک باشد. ( آنندراج ):
ما را برنگ غنچه دل از گلستان گرفت
چون لاله سینه چاک بصحرا برون رویم.سعدی ( از آنندراج ).
محاور. مقرری است که لفظ برون مستدرک باشد ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دوشیزگان سبزه بصحرا برون شدند آخر برون خرام و برون کن ز دل غمی