بسر دست امدن
مترادفها
زود به دست آوردن، سریع حاصل کردن
لغت نامه دهخدا
( بسر دست آمدن ) بسر دست آمدن. [ ب ِ س َ رِ دَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) مرادف بسر چنگ آمدن، کنایه از کمال قرب. || در قبض و تصرف خود آمدن. ( آنندراج ):
گو بخت که بیگه مه من مست درآید
زلفش کشم و شب بسردست درآید.فخرالدین علی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( بسر دست آمدن ) مرادف بسر چنگ آمدنم کنایه از کمال قرب: یا در قبض و تصرف خود آمدن بود.
جمله سازی با بسر دست امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گربه فریاد و فغان آغاز کرد زد بسر دست و شکایت باز کرد
💡 سر نهاده بسر دست بکوی خوبان مگر آشفته سگ خویش مرا بشمارند
💡 بار افکند به زلفش دلم از بهر غریب هرکجا شب بسر دست درآید وطن است
💡 بسر دست بنهاد و لختی گریست سرانجام گیتی بجز گریه چیست
💡 هر کس نه بعشق از سر اخلاص قدم زد از پای درافتاد و بسر دست ندم زد