بسر اوردن
مترادفها
به دست آوردن، حاصل کردن، نائل شدن
متضادها
از دست دادن، شکست خوردن
لغت نامه دهخدا
( بسرآوردن ) بسرآوردن. [ ب ِ س َ وَ دَ] ( مص مرکب ) بپایان آوردن. بآخر رساندن: و این شداید و مکاید فراق که از زهر تلختر و از مرگ ناخوشتر است بر خود بسرآوردمی. ( سندبادنامه ص 150 ).
... نفسی میزنم آسوده و عمری بسر آرم.سعدی ( گلستان ).رجوع به سرآوردن شود.
فرهنگ معین
( بسر آوردن ) ( ~. وَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - تحمل کردن. ۲ - سازگار شدن، ساختن. ۳ - به پایان رساندن.
فرهنگ فارسی
( بسر آوردن ) بپایان آوردن باخر رساندن.
جمله سازی با بسر اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برای مدیریت بهتر زندگی، یادگیری مهارتهای جدید برای بسر آوردن در شرایط سخت اقتصادی و عبور از بحرانهای مالی بسیار ضروری و حیاتی به نظر میرسد.
💡 او تمام تلاش خود را به کار گرفت تا بتواند در میان این همه مشغله و فشار کاری، از پس هزینههای سنگین زندگی به خوبی بسر آورد.
💡 بسیاری از افراد معتقدند که تنها با صبر و پشتکار زیاد است که میتوان در شرایط دشوار و چالشبرانگیز زندگی، از پس تمام مشکلات بسر آورد.