لغت نامه دهخدا
( بسر درآمدگی ) بسر درآمدگی. [ ب ِ س َ دَ م َدَ ] ( حامص مرکب ) سقوط و لغزش. ( ناظم الاطباء ). عمل بسر درآمدن. با سر زمین خوردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
( بسر درآمدگی ) بسر درآمدگی. [ ب ِ س َ دَ م َدَ ] ( حامص مرکب ) سقوط و لغزش. ( ناظم الاطباء ). عمل بسر درآمدن. با سر زمین خوردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
( بسر در آمدگی ) ۱- عمل بسر در آمدن با سرزمین خوردن. ۲- سقوط لغزش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلبر آمد بسر کشته خود لیک چه سود طبل واپس بزن از شست کمان رفت چو تیر
💡 دیدش شده سرمست و باشکال و سرش پیش طوقیش بگردن در و تاجیش بسر بر
💡 جاریه با چهار هزار سپاهی در پی بسر شتافت، بیآنکه به شهرها وارد شود یا دژها را محاصره کند.
💡 در اين روز، سنه 64، لشكر شام بسر كردگى (حصين بن نمير) وارد مكه شدند بجهتمحاربه با (ابن زبير) و كردند و آنچه كردند از احراق بيت و هدم آن چنانچه در روزسوم ربيع الاول خواهد آمد. انشاءالله تعالى.
💡 بر مرتضی است چشم خداوند عقل را هرگز جز این نکرده که عقلش بسر بود
💡 (فياض ) در شهر (قم ) سكونت داشته، فيض هم نخست مقيم قم بوده و بعدها به موطنخود (كاشان ) رفته و در آنجا بسر مى برده است، و هر دو از مراجع بزرگ علمى ودينى عصر به شمار مى رفته اند.