لغت نامه دهخدا
بسخن رسید. [ ب ِ س ُ خ َ رَ / رِ ] ( ن مف مرکب ) مرد عاقل و خردمند. ( ناظم الاطباء ). || مرد شایسته. ( ناظم الاطباء ).
بسخن رسید. [ ب ِ س ُ خ َ رَ / رِ ] ( ن مف مرکب ) مرد عاقل و خردمند. ( ناظم الاطباء ). || مرد شایسته. ( ناظم الاطباء ).
مرد عاقل و خردمند یا مرد شایسته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اهلی بسخن کجا رسیدی باری زان حسن نهانی چه شنیدی باری
💡 بروی همه اگر بطبق زرفشان کنند ارزد بدانکه او بسخن درفشان رسید