بس شدن
مترادفها
کافی بودن، کفایت کردن
متضادها
کم بودن
لغت نامه دهخدا
بس شدن. [ ب َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بس و کافی شدن، اِعتِداد. ( منتهی الارب ). اکتفاء.
فرهنگ فارسی
بس و کافی شدن اعتداد. اکتفائ
جمله سازی با بس شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تیر مژگان گر چنین جوشن شکافی میکند حلقه های جوهر آیینه، وا خواهد شدن
💡 سالها باید درین وادی ز خود وحشی شدن تا به سر وقت تو آید همچو مجنون محملی
💡 با باز شدن درهای پاسیوهای شمالی و جنوبی که کشویی شیشهای هستند، فضای نشیمن به شکل قابل توجهی وسیعتر میشود.
💡 تا ابد، سرگشته، گر جویای سر نقطهای در طلب چون چرخ نه پرگار میباید شدن
💡 دی هیدروتاچیسترول در درمان کمبود ویتامین دی و معدنی شدن استخوان مصرف میشود.