لغت نامه دهخدا
بر کاری داشتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) تحریض. بعث. ( ترجمان القرآن ). بکاری واداشتن. بکاری وادار کردن.
بر کاری داشتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) تحریض. بعث. ( ترجمان القرآن ). بکاری واداشتن. بکاری وادار کردن.
تحریض بکاری وا داشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر تو بر کاری خدا هم نیز هست قادر و دانندهٔ هر چیز هست
💡 گویی که گزیدهست ز مستی رخ من بر کز شاه رخ من بر کاری است نهانی
💡 زنجیر بر دستم نهد گر دست بر کاری نهم در خنب می غرقم کند گر قصد هشیاری کنم
💡 در کار تو نیست عقل بر کاری کار آن دارد که یک درم دارد
💡 منم چون فیض بر کاری که آن تقدم بکار آید تو از کاری که کار آید ترا بیکار افتاده