بر روئیدن
مترادفها
روییدن، رشد کردن، شکوفا شدن
متضادها
خشکیدن، پژمرده شدن، مردن
لغت نامه دهخدا
برروئیدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) روئیدن. بررستن. رستن:
چو خواهد بد درخت راست بالا
چو برروید شود ز آغاز پیدا.( ویس و رامین ).و رجوع به روئیدن شود.
فرهنگ فارسی
روئیدن بر رستن.
جمله سازی با بر روئیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در ابتدای برون روئیدن از بخش فلسی، یکی از لبههای زائده گونهای استخوان گیجگاهی رو به بالا و دیگری رو به پایین دارد. تنه این زائده سپس پیچی به درون میخورد و یک لبه آن رو به بالا و دیگری رو به داخل پایان مییابد.
💡 بیشتر زانکه رسد باده ز روئیدن تاک مست دیدار تو بودم بدل و دیده پاک