لغت نامه دهخدا
برافرود. [ ب َ اَ ] ( ص مرکب ) زیر و بالا. بر و فرود.زیر و رو. || سرازیر. ( آنندراج ). || درهم و برهم و مخلوط. ( ناظم الاطباء ). مختلف.
برافرود. [ ب َ اَ ] ( ص مرکب ) زیر و بالا. بر و فرود.زیر و رو. || سرازیر. ( آنندراج ). || درهم و برهم و مخلوط. ( ناظم الاطباء ). مختلف.
برو فرود زیرو رو.
💡 آبشار سن بی که در روستاهایی هزار جریب قرار داره که آسفالته نیست، دیدن کنید که با موتور و ماشین افرود دست یافتنی هست
💡 سقوط لویی شانزدهم و حکومت اشرافی بوربونی در سال ۱۷۹۲ شکی باقی نگذاشت که نابودی فرانسه قطعی است اما قدرت فرانسه نه تنها تضعیف نشده بود بلکه روحیه انقلابی به آن افرود و باعث فتوحات فرانسه در سالهای اولیه حکومت ناپلئون شد.