بد محضر

لغت نامه دهخدا

بدمحضر. [ ب َ م َ ض َ ] ( ص مرکب ) معاشر بد. مصاحب گمراه کننده. || کسی که از دیگران به بدی یاد کند. و رجوع به محضر و ماده بعد شود.

فرهنگ فارسی

معاشر بد مصاحب گمراه کننده.

جمله سازی با بد محضر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هنگامى كه به محضر مبارك امام هادى عليه السلام وارد شدم و سلام كردم، فرمود: اىابوموسى ! آيا مشكلت برطرف شد و خوشحال گرديدى ؟

💡 محکمه آن وقت محشر باشد و محضر ملک ذوالجلال آن روز قاضی باشد و زندان سقر

💡 جنون که بر همه ننگ است، من به محضر دوست قسم به عشق، بدین ننگ افتخار کنم

💡 بشر مى گويد: من از محضر امام خارج شدم و به سوى بغداد حركت كردم و همه دستوراتامام را انجام دادم.

💡 زياد محضر پيامبر (ص ) را درك كرده است. او مردى شب زنده دار و پرهيز كاربود.

💡 هر که چون طفلان به فکر خانه آرایی فتاد محضر غفلت به دست خویش انشا کرد و رفت

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز