بد ذهن

لغت نامه دهخدا

بدذهن. [ ب َ ذِ ] ( ص مرکب ) کندذهن و بی وقوف. ( آنندراج ). بطی ءالفهم و کودن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) کند ذهن کودن مقابل تند ذهن.

جمله سازی با بد ذهن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نوه ام کتابی را در کتابخانه پیدا کرد و مبحثی از آن را به عنوان پژوهش اش رونویسی کرد. در ذهن این کودک، پژوهش کشته شد.

💡 O بوسيدن كودكان، بازى كردن باآنان و احترام به شخصيتشان، خاطرات عميق وخوشايندى در ذهن و روح آنان ايجادمى كند.

💡 چندانت بقا باد که ناید عدد سال اندر قلم کاتب و در ذهن محاسب

💡 این همه رنج و غم از خویشتنم باید دید تا چرا طبع و دلم مایه هر ذهن و ذکاست

💡 اينها كه ذكر شد وجوهى است كه هر چند در جاى خود درست و بىاشكال است، اما آنچه از عبارت مورد بحث به ذهن مى آيد همان معناىاول است.

💡 مریم من فیض جبریل از مزاج خود گرفت مریمی را برد بالا ذهن عیسی زای من