بد خواستن
مترادفها
بدخواهی کردن
متضادها
خیر خواستن، نیکی خواستن
لغت نامه دهخدا
بد خواستن. [ ب َ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) نفرین کردن. ( یادداشت مؤلف ):
کی نامور سرسوی آسمان
برآورد و بد خواست بر بدگمان.فردوسی ( از یادداشت مؤلف ). || حسد. ( تاج المصادر بیهقی ) ( ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی ). حسادت.( تاج المصادر بیهقی ). بدخواهی کردن. حسد بردن. قصد سوء داشتن:
چو بر شاه عیب است بدخواستن
بباید بخوبی دل آراستن.فردوسی. || بدی چیزی یا کسی را خواستن:
تن خویش را بدنخواهد کسی
چو خواهد زمانش نباشد بسی.فردوسی.دشمنم را بد نمی خواهم که آن بدبخت را
این عقوبت بس که بیند دوست همزانوی دوست.سعدی ( طیبات ).چند گویی که بداندیش و حسود
عیب گویان من مسکینند
گه بخون ریختنم برخیزند
گه ببد خواستنم بنشینند.سعدی ( گلستان ).
فرهنگ فارسی
نفرین کردن.
جمله سازی با بد خواستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 O معناى ((اِستيناس )) اجازه خواستن و اعلام ورود است كه به گفته ى روايات مى تواند با ذكر خدا باشد و يا صداى پا و سلام كردن و امثال آن.(175)
💡 من فقیرِ بینیازم مشربم این است و بس مومیایی خواستن نتوان، شکستن میتوان
💡 نتوانم از ضعیفی برپای خواستن بر دامن من ار بفشارد غبار پای
💡 رهاشدگی حالت درونی احساسی است که افراد طی آن احساس ترکشدن، خواستنی نبودن، نا امنی یا طردشدگی میکنند.
💡 تاوان نتوان خواستن از خونِ نزاری آنجا که نیرزد سرِ صد خواجه به نانی
💡 علی کلویه پس از یافتن معزالدوله با احترام ضمن پوزش خواستن و اندوه نسبت به اتفاق راخ داده او را به جیرفت برد و به مداوای معزالدوله پرداخت.