باور امدن

لغت نامه دهخدا

( باور آمدن ) باور آمدن. [ وَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) قبول کردن. پذیرفتن. راست پنداشتن. باور کردن:
نشان داده بود از پدر مادرت
ز بهر چه نامد همی باورت ؟فردوسی. || پذیرفته آمدن. قبول افتادن. باور افتادن:
ای برادر گر ببینی مر مرا
باورت ناید که من آن ناصرم.ناصرخسرو.کردند وعده دیگری زین به نیاید باورش
از غدر ترساند همی پرغدر دهر کافرش.ناصرخسرو.گویمش حال من از عشقت بپرس
کز منت باور نخواهد آمدن.انوری.باورش نامد بپرسید از دگر
آن دگر هم گفت آری ای قمر.مولوی.باور نیایدم به وفا وعده گر دهد
دانا نیازموده به دهر آزموده را.کاتبی.

فرهنگ فارسی

( باور آمدن ) قبول کردن پذیرفتن

جمله سازی با باور امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 محمدرضاخان در يكى از حرف هايش قبل از پانزده خرداد، در يكى از حرف هايش گفت كهاين آخوندها طياره هم سوار نمى شوند (همان روزها بود كه يكى از مراجع با طياره رفتهبود مشهد) و اينها با طياره هم مخالفند، اصلا با همه اساس تجدد مخالفند، اينها مىخواهند برگردند به آنوقتى كه مثلا الاغ سوارى كنند و بروند اين طرف و آن طرف يافرض ‍ كنيد كه يك شمعى بسوزانند، برق را با آن مخالفند، همه آثار تمدن را با آنمخالفند، مى آمدند پيش شماها يك همچو مسائلى را طرح مى كردند يا اينكه آخوندها همهدربارى هستند، اينها همه براى منافع دربارها، اصلاوجود اينها را دربارها آوردند،سلاطين اين وجودها را در خارج محقق كردند مى آمدند پيش اين قشر مى گفتند اينها دينندارند، اين بى دين ها، يك مشت فكلى بى دين و طورى تزريق مى كردند كه مع الاسفبعضى از اشخاص بى عمق باورشان مى آمد اين باور آمدن اسباب اين شد كه اين دو قشراز هم جدا شدند، اين به او بدبين شد، او به اين بدبين شد.(577)

💡 ((باور كردن )) غير اعتقاد علمى است. برهان هم بر او قائم شده؛ اما باور آمدن مساءلهديگرى است. عصمت كه در انبيا هست دنبال ((باور)) است. باورش ‍ وقتى كه آمد ممكن نيستتخلف بكند. شما اگر باورتان آمد وقتى كه يك آدمى شمشيرش را كشيده است كه اگركلمه اى برخلاف او بگوييد گردن شما را مى زند، نسبت به اين امر معصوم مى شويد،يعنى ديگر امكان ندارد از شما صادر بشود، براى اينكه شما خودتان را مى خواهيد. آنكسى كه ((باور))ش آمده است وقتى كه يك كلمه غيبت بكند، در آنجا زبان انسان به يكصورتى درمى آيد كه همان طورى كه از اينجا اين زبان را دراز كرده در مكه مثلا، كسى راغيبت كرده، در آنجا ظهور پيدا مى كند: يك زبان از اينجا تا آنجا كه يطاءه ))(آن راپايمال مى كنند) اين جمعيتى كه در آنجا موجودند. اگر كسى باورش بيايد كه غيبت ((ادامكلاب النار ))(136) است: كسى كه غيبت بكند، كلبهاى آتش او را مى بلعند - نهبلعيدنى كه موجود بشود و تمام بشود،(137) بلعيدنى كه او هست، و مى بلعندش،آنجا هم كه مى رود مى بلعندش - اگر آدم باورش بيايد غيبت نمى كند.

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز