بالا اوردن
مترادفها
بالا آوردن، برآوردن، بلند کردن
متضادها
پایین آوردن، پایین دادن
لغت نامه دهخدا
( بالا آوردن ) بالا آوردن. [ وَ دَ ] ( مص مرکب ) صعود دادن. از پائین ببالا بردن. برآوردن.
- بالا آوردن ساختمان؛ ساختمانی را بمرحله پوشش درآوردن.
- بالا آوردن غذا؛ بمجاز استفراغ کردن.قی کردن. هراش کردن. برگرداندن. اشکوفه فتادن کسی را.
فرهنگ فارسی
( بالا آوردن ) صعود دادن از پائین به بالا بردن
جمله سازی با بالا اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ماهیچه دراز بازکننده انگشتان پا در بالا از لقمه خارجی درشتنی و از استخوان نازکنی منشأ گرفته و بعد از پایین آمدن، زردپی آن بعد از عبور از مچ پا به چهار شاخه تقسیم شده و هر شاخه از آن به بندهای دیستال و وسطی چهار انگشت پا (بجز شست) میچسبد. وظیفه این عضله دورسی فلکشن یعنی به بالا آوردن چهار انگشت پا بهجز شست است.
💡 فاز پرودروم به عنوان مرحله قبل بالا آوردن یا استفراغ شناخته میشود، که با احساس اولیه نزدیک شدن مشخص میشود، که هنوز قادر به پایین نگه داشتن داروی خوراکی است.
💡 بعد از جوشاندن شیر صبر می کنند تا شیر سرد شده و سپس نان محلی که قبلاً تهیه شده و تقریباً مثل نان بربری میباشد را تکه تکه کرده و با فرو کردن و بالا آوردن قطعات نان در ظرف شیر، سر شیر جمع شده روی شیر را بر روی تکههای نان جمع می کنند. از این غذای بسیار خوشمزه و مقوی معمولاً به هنگام صبحانه استفاده می شود.
💡 آموزش تمرینهای کششی ماهیچههای پشت ران مانند بالا آوردن پا با زانوی صاف در حالت خوابیده یا قرار دادن پا روی یک سکو توسط فیزیوتراپیست و تکرار آن در منزل میتواند برای کاهش علائم بسیار مؤثر باشد.