لغت نامه دهخدا
باریک تار. ( ص مرکب ) پارچه یا فرشی که تارهای ظریف دارد. فَش، فشوش؛ گلیم درشت باریک تار. ( منتهی الارب ).
باریک تار. ( ص مرکب ) پارچه یا فرشی که تارهای ظریف دارد. فَش، فشوش؛ گلیم درشت باریک تار. ( منتهی الارب ).
پارچه که تار های ظریف دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دوک فلک پیر بسا رشته ی باریک کز بهر ردا رشت ولی تار کفن شد
💡 مشکین لباس صوف که باریک بوده است فکر و خیال آن بشب تار میکنم
💡 به باریک و تاری ره مشکل اندر چو خورشید روشن به خاطر منیرم
💡 هزاران قول خوب و راست و باریک - ازو یابند چون تار هزاره
💡 در ره باریک و سخت سازد از او نردبان در شب تاریک و تار آرد از آن ماهتاب