بارگاه زدن

لغت نامه دهخدا

بارگاه زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) برپا کردن خیمه. بارگاه افراشتن. بارگاه آراستن. بارگاه کشیدن:
بیا ساقی آن جام چون مهر و ماه
بده تا زنم بر فلک بارگاه.حافظ ( از ارمغان آصفی ).چو در مشهد طوس زد بارگاه...قاسمی ( از ارمغان آصفی ).رجوع به بارگاه افراشتن و بارگاه آراستن و بارگاه کشیدن شود.

فرهنگ فارسی

برپا کردن خیمه

جمله سازی با بارگاه زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جز در فضای سینه رندان می‌پرست نتوان زدن به ملک جهان بارگاه عشق

💡 وقتى امام احمد حنبل، پيراهنى را كه متعلق به شافعى بوده است مى شويد و آب آن را مىنوشدتا ازمقام علم تجليل كرده باشد،(1) پس ارزش صحابه پيامبر و تكريم آثاربر جاى مانده از انبيا و امامان و بوسه زدن بر بارگاه امام معصوم و حجت الهى جاى خوددارد.

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز