لغت نامه دهخدا
باربرگیر. [ ب َ ] ( نف مرکب ) کسی که بار از بارکش فرونهد. بمجاز، کسی که رنجی از کسی برگیرد:
خمخانه خرسرای خرپیر
نه راه بری نه باربرگیر.سوزنی.
باربرگیر. [ ب َ ] ( نف مرکب ) کسی که بار از بارکش فرونهد. بمجاز، کسی که رنجی از کسی برگیرد:
خمخانه خرسرای خرپیر
نه راه بری نه باربرگیر.سوزنی.
کسی که بار را از بارکش فرو نهد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در درون پرده وصل تو کس را نیست بار بر سر کوی تو میگردند سرگردان سران
💡 تا بوی در زیر بار حلق و خلق و جلق و دلق پردهداران کی دهندت بار بر درگاه یار
💡 او در طول دوران فعالیت خود در فرمول یک، ۱ بار بر روی سکو رفت و ۶٫۵ امتیاز را به نام خود بهثبت رساند.
💡 هر یکی بیت از مدیح تو که در نظم آمدست زهره زهرا هزاران بار بر مزمرزدست
💡 نمونهای که بر پایه جابجایی مسافر و بار بر پایه مدل ای۳۸۰–۸۰۰ پیشنهاد شد و دارای ۷ سکوی جابجایی بار بود.
💡 او در طول دوران فعالیت خود در فرمول یک، ۱ بار بر روی سکو رفت و ۹ امتیاز را به نام خود بهثبت رساند.