باده پیمائی کرد
مترادفها
مست کرد، شراب خورد، نوشید
لغت نامه دهخدا
باده پیمائی کردن. [ دَ / دِ پ َ/ پ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) می گساری کردن. می گساردن.
جمله سازی با باده پیمائی کرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از آن علمی که باد نخوت آرد باده خوردن به تو و آن باد پیمائی من و این باده پیمائی
💡 در ره دوست کفر و دین درباز در خرابات باده پیمائی
💡 عارف در اشعار خود به گونهای از باده پیمائی کرد که گویی آن شراب نه از جنس مادی، بلکه از نوع معنوی و الهی است.
💡 او در میهمانی شبانه با دوستان صمیمی خود باده پیمائی کرد و از خاطرات خوش دوران جوانیاش با لبخند و شادی بسیار یاد کرد.
💡 وقتی شاعر با شور و هیجان باده پیمائی کرد، کلماتش به شکلی جادویی بر دل شنوندگان نشست و آنها را به دنیای خیال و رویا برد.