باباجائی و قباد

لغت نامه دهخدا

باباجائی و قبادی. [ ی ُ ق ُ] ( اِخ ) اسم طایفه ای از ایلات کرد ایران است که تقریباً 800 خانوار میشوند و در جوانرود و ییلاق بازان و بنیگز و در زمستان در گرمسیرات سرحدی ایران سکنی دارند و جزء ایل جاف هستند. ( فرهنگ سیاسی کیهان ص 58 ).

جمله سازی با باباجائی و قباد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مهرگان آمد به آیینِ فریدون و قُباد وز فریدون و قباد اندرزها دارد به یاد

💡 چون اسیری هرکه در اقلیم معنی حاکم است هست اورا کمترین چاکر فریدون و قباد

💡 گر نسب پادشهان راست ز جمشید و قباد قل هو الله احد نسبت درویشان است

💡 کز ظهورش گشت در چین و عراق و روم و فارس پست خاقان و قباد و قیصر و نوشیروان

💡 «و چون بیشتر روزگار قباد سپری شد تدبیر ملک به دست سوخرا بود. مردم بدو گرویدند و قباد را سبک گرفتند و قباد تحمل این نکرد و بدان رضا نداد و به شاپور رازی که از خاندان مهران بود و اسپهبد ولایت ری بود نوشت که با سپاه خویش بیاید و چون بیامد حکایت سوخرا را با وی در میان نهاد و فرمان خویش دربارهٔ او بداد … پس از آن قباد بفرمود تا سوخرا را بکشند.»

💡 بنابر کتیبه پهلوی که بر دیوارهای سنگی این شهر نصب است، دژ دربند به فرمان خسرو انوشیروان، ساخته می‌شود تا جلوی تازش اقوام شمالی گرفته شود و قباد، پسر خسرو انوشیروان، پس از واپس راندن خزرها، در پیروز نامه‌ای که بر سنگ‌های شهر دربند نقش است داستان این پیروزی و فرمانش به بازسازی را نقل کرده‌است.