بااصل و نسب
مترادفها
اصیل، نجیب، شریف
متضادها
بیاصل و نسب، بینسب
فرهنگ معین
(اَ لُ نَ سَ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) اصیل، خانواده دار، نجیب، بااصالت. مق. بی اصل و نسب.
ویکی واژه
اصیل، خانواده دار، نجیب، بااصالت. م
بی اصل و نسب.
جمله سازی با بااصل و نسب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 انس با طبيعت، آرامبخش و شادى زا است و انسان را بااصل و ريشه خود پيوند مى زند.
💡 در آن جامعه سنتی، ازدواج با افراد بااصل و نسب اهمیت بسیار زیادی داشت تا تداوم شرافت و اعتبار خانوادگی در نسلهای بعد حفظ شود.
💡 او برخلاف ظاهر سادهاش، از خانوادهای بسیار بااصل و نسب بود که در طول تاریخ خدمات بزرگی به کشور و ملت خود کرده بودند.
💡 بسیاری از مردم بر این باورند که تربیت فرزندان در محیطی بااصل و نسب، به شکلگیری شخصیت اجتماعی و اخلاقی قویتر آنها کمک میکند.