لغت نامه دهخدا
با دل زدن. [ دِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) مشورت کردن و نیکو اندیشیدن، و میتواند که زدن در اینجا بمعنی گفتن باشد. میرخسرو گفته:
ملک هرچند میزدبا دل ریش
که در صحرا نهد سوز دل خویش.( از آنندراج ).رجوع به مجموعه مترادفات ص 336 شود.
با دل زدن. [ دِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) مشورت کردن و نیکو اندیشیدن، و میتواند که زدن در اینجا بمعنی گفتن باشد. میرخسرو گفته:
ملک هرچند میزدبا دل ریش
که در صحرا نهد سوز دل خویش.( از آنندراج ).رجوع به مجموعه مترادفات ص 336 شود.
مشورت کردن و نیکو اندیشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر همه عمر صبوحی خوش و شیرین باشد این سخن ماند ندانم که چه با دل برود
💡 صائب آمد در حریمت با دل امیدوار شد به صد دل از امید خویشتن نومید و رفت
💡 کار زنگار کند با دل چون آینه ام گرچه هست از دگران نقش و نگاری که مراست
💡 موسیقی سیستانی در میان مردم سیستانی از تولد تا مرگ دخالت دارد، با دل و جان این مردمان هجین گشته و در گوشه گوشه زندگانی ایشان نقش ایفا میکند.
💡 آرى، بايد در هنگام عبادت دل متوجه خدا باشد و زبان سخندل را جارى كند و هماهنگ با دل، ذكر خدا گويد.
💡 میگذارد جان نسیمی یادگار و میرود با دل پرخون و چشم اشکباران خیر باد