لغت نامه دهخدا
( آینه کار ) آینه کار. [ ی ِ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) آنکه آینه کاری کند.
( آینه کار ) آینه کار. [ ی ِ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) آنکه آینه کاری کند.
( آینه کار ) کسی که شغلش آیینه کاری است.
( آینه کار ) ( صفت ) آنکه آیینه کاری کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بعداً ایوانهای اطراف بقعه نیز آینه کاری شد. کل هزینهٔ آینه کاری داخل بقعه حدود ۶۲ هزار تومان شد.
💡 ازاره رواق به ارتفاع ۱/۶۵ متر با سنگ مرمر یشمی پوشش یافته و دیوارها و سقف، رسمی بندی و آینه کاری شدهاند.
💡 سوانع طبیعی مانند زلزله و به ویژه بارانهای سیل آسا أثری از برج و باروهای نگهبانی که روزگاری نگهبانان بر بالای آن پاسداری میدادند، باقی نگذاشتهاست. قبلاً در هر طبقه دو اتاق آینه کاری وجود داشت که این روزه فقط یک تالار آینه کاری باقی ماندهاست.
💡 دایم از نقش های آینه کار همچو طاووس مست در دامی
💡 مصالح مه نو صرف بدر سازی کن بود به آینه کار زنان نه با شمشیر