اینه داری

لغت نامه دهخدا

( آینه داری ) آینه داری. [ ی ِ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) عمل آینه دار: دریغ آمدم همی تربیت ستوران و آینه داری در محلت کوران. ( گلستان ). || سرتراشی. گرّایی. سلمانی گری. حلاقی. مُزَیِّنی. || دلاکی. || حجامی.

فرهنگ فارسی

( آینه داری ) عمل آیینه دار

جمله سازی با اینه داری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر که چون زانوی خود آینه داری دارد روز و شب پیش نظر باغ و بهاری دارد

💡 اگرچه آینه داری برای حسن رخش غبار شرک که تا پاک کرد از زنگار

💡 نیست ممکن که مرا پاک نسازد از عیب از سر زانوی خود آینه داری که مراست

💡 خوبرویان چو نشینند در ایوان غرور منصب آینه داری بسکندر ندهند

💡 مرا که آینه داری کنم بچشم ترا بود جمال تو آئینه دار مردم چشم

💡 هر صرصری، از خاک درت، سرمه فروشی هر گلبنی، از برگ گلی، آینه داری

کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز