( آینه دار ) آینه دار. [ ی ِ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) آنکه آینه در پیش دارد تا عروس و جز او خویشتن در آن بینند:
ای آفتاب آینه دار جمال تو
مشک سیاه مجمره گردان خال تو.حافظ.|| سرتراش. گرّای. سلمانی. گرّا. تانگول. تونکو. موی تراش. موی ستر. حلاق. مُزَیِّن. || توسعاً، دلاک. حجام.
( آینه دار ) ۱. آن که آیینه پیش روی کسی نگه دارد تا چهرۀ خود را در آن ببیند.
۲. آرایشگر، سلمانی.
( آینه دار ) ( اسم صفت ) ۱ - آنکه آیینه در پیش دارد تا عروس و جز او خویشتن را در آن بینند. ۲ - سر تراش سلمانی گرای دلاک حجام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل چو آرایش مژگان تر خویش کند داغ را آینه دار جگر خویش کند
💡 دلم چو آینه کن زافتاب می قدحی بیار ماه من ای آفتابت آینه دار
💡 مهر کز سلک اناث است امیدی دارد که به آئین کنیزان شودش آینه دار
💡 ای دلت آینه دار صورت فیض ازل وی ضمیرت مظهر آثار لطف لایزال
💡 پستی ندید مرتبه عشق من اسیر داغم همیشه آینه دار ستاره بود