لغت نامه دهخدا
( آینه خانه ) آینه خانه. [ ی ِ ن َ / ن ِ ن َ ]( اِ مرکب ) اطاقی که آن را آینه کاری کرده باشند. || ( اِخ ) نام بنائی از آثار صفویه باصفهان.
( آینه خانه ) آینه خانه. [ ی ِ ن َ / ن ِ ن َ ]( اِ مرکب ) اطاقی که آن را آینه کاری کرده باشند. || ( اِخ ) نام بنائی از آثار صفویه باصفهان.
( آینه خانه ) ( کاخ آینه خانه ) یکی از عمارات اصفهان است که در عهد صفوی بنا شده و آن بفاصله تقریبا ۵٠ متری مشرق کارخانه هفت دست فعلی و ۶٠ متری رود خانه زاینده رود بسمت پل خواجو واقع و مشتمل بود بر تالاری شگفت و عالی. این عمارت در سال ۱۳۱۹ ه. ق. منهدم گردید
( اسم ) اطاقی که آنرا آیینه کاری کرده باشند.
آینه خانه. آینِه خانِه
تالاری که تمام، یا قسمت عمدۀ دیوارها و سقف آن، پوشیده از هنر آینه کاری باشد. آینه کاری، به کاربردن قطعات کوچک آینه با اشکال هندسی مختلف، اغلب بر روی بستر گچ، برای پوشش دیوار و سقف است. به این ترتیب، فضا تظاهر جسمانی خود را ازدست می دهد. تصویر اشخاص و اشیاء داخل اتاق در آینه های خُرد شکسته می شوند، و فضایی خیالی پدید می آید. آینه خانه غالباً در منازل اعیانی و کاخ ها، از دورۀ قاجار به بعد ساخته می شد. تالار آینۀ کاخ گلستان از مشهورترین آینه خانه هاست که در تابلوی مشهوری از کمال الملک بازنمایی شده است.
💡 عمارت سردار مفخم و آینه خانه مفخم از آثار معماری دوران حاکمیت اوست که هماکنون در شمال شرقی شهرستان بجنورد در استان خراسان شمالی به عنوان موزه بازدید میشوند.
💡 مرو ز آینه خانه که خوش تماشایی ست یکی تو محو خودی و چو تو هزار یکی