انچش

لغت نامه دهخدا

( آنچش ) آنچش. [ چ ِ ] ( ضمیر + حرف ربط + ضمیر ) مخفف آنچه اش. آنچه او را:
بدو بازداد آنچنان کش بخواست
بیفزود در تن هر آنچش بکاست.فردوسی.فرود آوردی آنچش خود برآوردی
گسستی هرچه را کآن خود به پیوستی.ناصرخسرو.

فرهنگ عمید

( آنچش ) آنچه اش، آنچه او را.

فرهنگ فارسی

( آنچش ) ( اسم ) مخفف ( آنچه اش ) آنچه او را بیفزود در تن هر آنچش بکاست ( فردوسی ).

جمله سازی با انچش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سالک آمد پیش پیر اوستاد حال خود برگفت آنچش اوفتاد

💡 هر آنچش در آید ببازد روان ورش در نیاید بسازد بدان

💡 همه بستد آنچش پسند آمدی از او بر همه کس گزند آمدی

💡 بدو داد از خزاین مال بسیار دگر زاسباب آنچش بود در کار

💡 هر آنچش هوا بد سپهدار داد وز آنجا سپه راند هم بامداد

💡 به زاری هر آنچش از ین ره سرود بر داور دین نبخشید سود

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز