اندوه رسیده

لغت نامه دهخدا

اندوه رسیده. [ اَ رَ / رِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مغموم. ( یادداشت مؤلف ). اندوهگین. اندوهناک: خدای را بخواند و او ( یونس ) مکظوم و مغموم بود و اندوه رسیده. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ).

فرهنگ فارسی

مغموم ٠ اندوهگین ٠ اندوهناک

جمله سازی با اندوه رسیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وی که در سده‌ های نه چندان دور در سیستان متولد شد و همان‌جا عمر خود را گذراند با سرودن دوبیتی‌های دلچسب به صورت فهولیات آغشته با گویش سیستانی گفته شده‌است. وی شعور، احساس، شادی و اندوه خود رادر این اشعار جاری ساخته بصورتی که این دوبیتی‌ها سینه به سینه نقل و به این زمان رسیده‌است.

💡 فریدون مجلسی نویسنده و مترجم و دیپلمات سابق در یادداشت خود دربارهٔ نامه سوفیا لورن به احمدرضا احمدی، شاعر ایرانی این‌گونه نوشته‌است: یکی از دوستان احمدرضا که یکی از بازیگران برجسته سینمای ایران است، در دیدار خود با سوفیا لورن در ایتالیا از ارادت احمدرضا احمدی به سوفیا می‌گوید و سوفیا از شنیدن داستان رمانتیک و باستانی شاعری ایرانی در سرزمینی دیگر به هنرش به وجد می‌آید و نامه‌ای دوستانه به احمدرضا می‌نویسد. دریافت نامه او، ضمن اندوه از اینکه چرا این نامه با ۵۰ سال تأخیر به دستش رسیده‌است حال احمدرضا احمدی را بسیار خوش می‌کند!