اندر کردن

لغت نامه دهخدا

اندرکردن. [ اَ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) داخل کردن. ( یادداشت مؤلف ): گلاب و مشک و کافور بسرشت و بمنفذهای آن اندر کرد. ( تاریخ سیستان ).
گاو لاغر بزاغذ اندرکرد
توده زر بکاغذ اندرکرد.( از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ).آبی را بپزند و میان او پاک کنند و بجایگاه دانه عسل اندر کنند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). گویند توتل... چیزی همی خورد زمین آن نمک بود لقمه از دستش بیفتاد از زمین برگرفت و بخورد طعم آن خوشتر یافت از آن بفرمود تا برگرفتند و بخوردنی اندر کرد و این رسم بماند. ( مجمل التواریخ ).

فرهنگ فارسی

داخل کردن

جمله سازی با اندر کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چرا بستی تو خواب من برای نیکویی کردن ازیرا گنج پنهانی و اندر قصد اظهاری

💡 فصل ۱۸: اندر مشاورت کردن پادشاه با دانایان و پیران

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز