لغت نامه دهخدا
( آمده گوی ) آمده گوی. [ م َ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) بدیهه گوی.
( آمده گوی ) آمده گوی. [ م َ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) بدیهه گوی.
( آمده گوی ) ( اسم ) بدیهه گوی لطیفه گو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل شکسته که پامال زلف سرکش تست مگو دل آمده گویی اسیر چوگانها
💡 جانم ز سینه بر زه دامان بر آمده گویی به عزم خدمت جانان بر آمده