لغت نامه دهخدا
افلاس خانه. [ اِ ن َ/ ن ِ ] ( اِ مرکب ) خانه افلاس و بی چیزی:
اندر افلاسخانه گیتی
کیمیای امان نخواهی یافت.خاقانی.
افلاس خانه. [ اِ ن َ/ ن ِ ] ( اِ مرکب ) خانه افلاس و بی چیزی:
اندر افلاسخانه گیتی
کیمیای امان نخواهی یافت.خاقانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شبلى (556) مجلسى مى داشت. جمعى حاضر بودند. درويشى برخاست و گفت: اى شيخ ! از براى من سوالى بر اين قوم كن. شيخ گفت: اى درويش سوره اخلاص دانى؟ گفت: دانم. گفت: يك بار برخوان. برخواند. گفت: ثواب اين سوره به ده درهمفروختى ؟ گفت: نه. گفت: به بيت درهم فروختى ؟ گفت: نه، همچنين زياد مى كرد تابه هزار دينار رسيد. گفت: نه. شبلى گفت: چون چنين مايه داشتى چرا دعوى افلاس كردى ؟ درويش برخاست و روى به خانه نهاد. در راه ابرى بر آمد و باران نو بهارىباريدن گرفت. درويش از ترس آنكه جامه اش تر شود، در دهليز خانه اى رفت شخصىرا ديد جامه سبز پوشيده. گفت: اى درويش ! تو بودى كه ثواب سوره اخلاص به هزاردينار نفروختى ؟ گفت: اى والله. دست در آستين كرد و هزار دينار زر بيرون آورد و گفت:بستان اين هزار دينار زر را و نفقه عيال خود (كن ) و ثواب آخرت باقى است؛؛ منكان لله كان الله له (557).