لغت نامه دهخدا
( آفت زده ) آفت زده. [ ف َ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آفت رسیده. کِشتی به آفتهائی چون تگرگ و شجام و ملخ و سن و زنگ و سیل دچارشده.
( آفت زده ) آفت زده. [ ف َ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آفت رسیده. کِشتی به آفتهائی چون تگرگ و شجام و ملخ و سن و زنگ و سیل دچارشده.
( آفت زده ) ( اسم ) مبتلا بافت آسیب دیده و آفت زده: کشتی آفت رسیده زراعت آفت رسیده.
💡 این خفاشها ۲۵۰ تن حشره را در هر شب میخورند. ضمناً کشاورزان با ساختن آشیانه خفاش در کشتزارها توانستهاند احتیاج خود را نسبت به حشره کشها کم کنند. زمانی محصولات ذرت توسط کرمهای ذرت آفت زده میشدند که حدود یک الی ۴ لارو پروانه در هر خوشه بود؛ اما در چند سال اخیر وجود کلونیهای خفاشها آفت در کشتزارهای ذرت را بسیار کم کرده است.
💡 یکی از کارهای معمول یونایتد فروت، عملی معروف به «تغییر مزرعه کشاورزی» بود. در این عمل منابع هیدورلوژیکی و حاصلخیزی در یک مکان را دراختیار میگرفتند و هنگامی که مزرعه آفت زده میشد یا دیگر حاصلخیز نبود به زمین دیگری نقل مکان میکردند. این بدین معنی است که کمپانی یک زمین را نابود میکرد و سپس وقتی بی استفاده شد، به زمینی دیگر یورش میبرد.
💡 ج: چون نفاق در مقطع نزول سوره بقره، همانند دوران مكه مستور بود نه مشهور، تنها درچند آيه و آن هم با تعبير (من الناس ) از منافقان ياد شده است (نه باعنوان منافق )؛ مانندآيات 8 تا 20 و 204 تا 206. آيات مزبور از بيمارى دلهاى آفت زده آنها خبر داد و ازنيرنگ و تذبذب آنان پرده برداشت و از افساد آنها در زمين و نيز از سفاهت فكرى آنانگزارش داد، ليكن تصريح به عنوان نفاق نشد.