فرهنگ معین
( آغازی ) ۱ - (ص نسب. )ابتدایی،بدوی. ۲ - ( اِ. ) جانور و گیاه تک یاخته.
( آغازی ) ۱ - (ص نسب. )ابتدایی،بدوی. ۲ - ( اِ. ) جانور و گیاه تک یاخته.
( آغازی ) ۱ - ( صفت ) منسوب به آغاز ابتدایی بدوی. ۲ - ( اسم ) جانور و گیاه تک یاخته جمع: آغازیان موجوداتی که دارای یک یاخته هستند
آغازی
{inchoative} [زبان شناسی] ← فعل آغازی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به کفزیانی گفته میشود که اندازهای کوچکتر از ۰٫۰۵ میلیمتر داشته باشد. این جانوران عمدتاً شامل باکتریها و آغازیان میباشد.
💡 بزرگی را و شاهی را، هم انجام و هم آغازی جهانداری زتو نازد، تو از فضل و هنر نازی
💡 دوش غم را لذت انجام در آغاز بود عقل کانجا می ندارد کارش آغازی نکرد
💡 ز سعی هرزه چون خورشید روز خود سیه کردم بر انجامم مگر خندد چراغ گریه آغازی
💡 خاسیها از خروس به عنوان نماد استفاده میکنند زیرا معتقدند خروس نماد صبحی است که آغازی جدید و طلوع خورشیدی جدید را رقم میزند.