اغ و داغ
لغت نامه دهخدا
( آغ و داغ ) آغ و داغ. [ غ ُ ] ( ص مرکب، از اتباع ) در تداول عوام، آغ و داغ چیزی یا کسی بودن؛ سخت خواهان و شیفته او بودن. عاشق غاش کسی یا چیزی بودن. || ( اِ مرکب، از اتباع ) آغ و داغش درآمده بودن؛ سخت لاغر و نزار شده بودن چنانکه یک یک استخوانهای او بچشم توان دیدن.
فرهنگ فارسی
( آغ و داغ ) آغ و داغ چیزی یا کسی بودن
جمله سازی با اغ و داغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آه آتشناك تشنگى از سينه اش زبانه مى كشد و داغ سوزان عطش بر لبان خشك و تركخورده اش كبره انداخته، صورتى گلگون و سيمايى پرخون و بر افروخته دارد.
💡 درد و داغ عشق در زنجیر دارد روح را شور مجنون را نظر بند این غزالان کردهاند
💡 تا ز گزند خیل کین رفت پناه و پشت دین حسرت ودرد و داغ شد پشت و پناه کربلا
💡 این متغیرها پیر و سفید و داغ و کمجرم میباشند تغییر قدر این ستارهها ۰٫۲–۲ قدر است و دورهشان بین ۰٫۵ و ۲٫۱ روز است و قدر مطلق ثابتی دارند.
💡 از زر و سیم جهان گر دست و دامانم تهی است شکر لله درد و داغ بی حسابم داده اند
💡 بی گزند دیده بد، درد و داغ عشق بود حاصلی گر بود ازین دنیای بی حاصل مرا