لغت نامه دهخدا
( آشوب گری ) آشوب گری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) فتنه جوئی. فتّانی.
( آشوب گری ) آشوب گری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) فتنه جوئی. فتّانی.
( آشوبگری ) ۱ - فتنه جویی فتنه انگیزی شورش خواهی. ۲ - فتانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قیصر در حالیکه هنوز در رم بهسر میبرد مطلع شد که قوم هلوتیها ـ ساکن در میان دریاچه کنستانس، رود رون، کوهستان ژورا، راین و آلپ رتی ـ خود را مهیای دورزدن استان گالیای ناربونی میکنند. در حقیقت این خطر وجود داشت که این قبیله با پایگذاردن در خاک یک استان رومی دست آشوبگری بزند و قبیلهای که در همان حوالی میزیستند، یعنی آلوبروگها،[یادداشت ۹۸] را نیز به شورش تحریک کند؛ گذشته از اینها، آن بخش از زمینهای آنان که متروک میشدند میتوانستند هدف مهاجرت دیگر خلقهای ژرمن شوند، ژرمنهایی که ممکن بود در همسایگی دولت روم بزیند، و این خطری بود که نمیبایست آن را دستکم گرفت.
💡 پس از کشته شدن خلیفه سوم، مردم به علی بن ابیطالب روی آورده و با وی بیعت کردند و وی را برای خلافت برگزیدند. خلافت علی بن ابیطالب در اواخر سال ۳۵ هجری قمری شروع شد و تقریباً چهار سال و پنج ماه ادامه یافت. وی در خلافت، رویه پیامبر اسلام را در پیش گرفت و غالب تغییراتی را که در زمان خلافت پیشینیان پیدا شده بود به حالت اولی برگردانید و عمال نالایق را که زمام امور را در دست داشتند از کار برکنار کرد. در اثر تحریکات معاویه در بلاد اسلامی گروههایی از جمله خوارج به آشوبگری پرداخته و هرجا از طرفداران علی بن ابیطالب مییافتند میکشتند، حتی شکم زنان آبستن را پاره کرده جنینها را بیرون آورده سر میبریدند. علی بن ابیطالب این غائله را خوابانید ولی پس از چندی در مسجد کوفه در سر نماز به دست برخی از این خوارج کشته شد.