اسوده خاطری

مترادف‌ها

آسوده، آرام، بی‌خیال

متضادها

آشفته خاطر، ناآرام، مضطرب، پریشان خاطر

لغت نامه دهخدا

( آسوده خاطری ) آسوده خاطری. [ دَ / دِ طِ ] ( حامص مرکب ) صفت و چگونگی آسوده خاطر. فراغ ِ بال.

فرهنگ فارسی

( آسوده خاطری ) کیفیت و حالت آسوده خاطر آسوده دلی.

جمله سازی با اسوده خاطری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آسوده خاطری تو و، غافل که داردم شب ز اشک و روز ز آه خطر ماه و آفتاب

💡 گوهر ز بحر و لعل ز کان شکوه می کنند آسوده خاطری به کسی در وطن نماند

💡 رفت از دماغ گوشه نشینان حضور قلب آسوده خاطری به بهشت قفس نماند

💡 او پس از انجام تمامی وظایف و تکالیف خود، با آسوده خاطری تمام به خواب رفت و تمام شب را در آرامش مطلق سپری کرد.

💡 مادری که فرزند خود را در جای امنی قرار داده است، با آسوده خاطری به کارهای روزمره خود رسید و دیگر نگران او نبود.

💡 پس از اینکه تمام مشکلات مالی خانواده حل و فصل شد، آن‌ها توانستند با آسوده خاطری به زندگی عادی و روزمره خود بازگردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران