ازرده دل

لغت نامه دهخدا

( آزرده دل ) آزرده دل. [ زَ دَ / دِ دِ ] ( ص مرکب ) آزرده جان:
اگر برنخیزد به، آن مرده دل
که خسبند از او مردم آزرده دل.سعدی.

فرهنگ معین

( آزرده دل ) ( ~. دِ ) (ص مر. ) رنجیده، ملول، آزرده خاطر.

فرهنگ عمید

( آزرده دل ) ۱. دلتنگ.
۲. ملول. رنجیده.

فرهنگ فارسی

( آزرده دل ) ( صفت ) رنجیده ملول.
آزرده جان

جمله سازی با ازرده دل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کام دل ما بسته به کام دل یار است آزرده دل از ناوک بیداد نگردیم

💡 افسر، ندیدی ار اثر نقش پای دوست، آزرده دل مباش، که رفتار نازک است

💡 که گوید از من آزرده دل با بی وفا یاری؟ که نه کس جز فنون بی وفائی کرد ارشادش

💡 هر خون که جهان خورد از آزرده دلان پار امسال زمین از جگر خویش افگند

💡 نه تنها می پرستانند از زاهد دل آزرده دل تسبیح هم سوراخ سوراخست از دستش

گیتی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز